صفحه شعر به‌لطف دوست نازنین دکتر محمود طاهری برپاست

 

 

 

غزل تیر88

عشــــق شــوری در نـهاد ما نهاد
جان ما در بوتــه‌ی ســـــودا نهاد

گفـت‌وگویـی در زبـان ما فــــکند
جســـت‌وجویی در درون مـــا نهاد

داســتان دلبـــــران آغــــاز کرد
آرزویـــــی در دل شیــــــدا نهاد

قصّــــه خـــوبان به نوعی بازگفت
کاتشـی در پیــر و در برنـــا نهاد

عقل مجـــنون در کــف لیلی سپرد
جان وامـــق در لـب عـــذرا نهاد

بهــر آشــــوب دل ســـودائیان
خــال فتنــه بـر رخ زیبـــا نهاد

وز پــی بـــرگ و نــوای بلبلان
رنـگ و بـویـــی در گل رعـنا نهاد

دمبــدم در هـــر لباســی رخ نمود
لحــظه لحــظه جای دیگــر پا نهاد

فتنـه‌ای انگیــخت شــوری درفکند
در سـرا و شــهر ما چــون پا نهاد

بر مثال خویشتـــن حرفی نــــوشت
نام آن حــــرف آدم و حــــوا نهاد

شــور و غــوغایی بــر آمد از جهان
حسـن او چــون دست در یغما نهاد

چـون در آن غـوغـا عراقی را بدید
نام او ســر دفتـــر غـوغـا نهاد

***
فخرالدین عراقی
(تولد: 610 ه.ق. در کمجان همدان، درگذشت: 668 ه.ق. در دمشق)

Link

|

........................................................................................

 

 

غزل خرداد 88

پیش از خزان به خاک فشاندم بهار خویش
مردان به دیگری نگذارنـد کار خویش

چون شیشـۀ شکستـه و تاک بریده ام
عاجز به دست گریـۀ بی اختیـار خویش

از وقت تنگ، چون گل رعنا درین چمن
یک کاسه کرده ایم خزان و بهار خویش

انجم به آفتـاب، شب تیره را رسـاند
دارم امیـدها به دل داغـدار خویش

سنگ تمام، در کف اطفال هم نماند
آخر جنون ناقص ما کرد کار خویش

دایم میانۀ دو بلا سیـر می کنـد
هرکس شناخته است یمین و یسارخویش

صائب چه فارغ است ز بی برگی خزان
مرغی که در قفس گذراند بهار خویش
***
صائب تبریزی
(تولد: حدود 1000ه.ق. در تبریز، درگذشت: 1087ه.ق. در اصفهان)

Link

|

........................................................................................

 

 

غزل اردیبهشت 88

باز آمدیم و شوق تو در دل همان که بود
و‌ز گریه پا به کوی تو در گل همان که بود

باز آمدیم و شوق همان آرزو همان
سودا همان، تصور باطل همان که بود

هجران کشنده، عشق همان دشمن قدیم
نومید از وفای تو‌ام دل همان‌که بود

کردم سفر و لیک نبردم رهی به‌دوست
آوارۀ جهانم و منزل همان‌ که بود

تو در خیال بردن جان شرف هنوز
آن ساده‌دل ز فکر تو غافل همان‌که بود
***
شرف قزوینی
(تولد: 912 ه.ق. در قزوین، درگذشت: 968 ه.ق. در قزوین)

Link

|

........................................................................................

 

 

غزل فروردین 88

باغ‌هستی نیست جز رنگی که گرداند عدم
ما و این پرواز تا هر‌جا پرافشاند عدم

چون سحر نشو و نماها یک قلم ساز هواست
زین چمن بیش از نفس دیگر چه رویاند عدم

قاصد ملک خیال‌ام، از تک و پوی‌ام مپرس
هر کجایم می‌فرستد باز می‌خواند عدم

گرد وهمی‌آشیان در بال عنقا بسته‌ام
آه از آن روزی که بر ما دامن افشاند عدم

خواه عشرت، خواه غم، خواهی خزان، خواهی بهار
هر چه پیش آید خیال است آنچه پس ماند عدم

گفت‌وگو بسیار دارد آن دهان بی‌نشان
هوش معذور است اینجا، تا چه فهماند عدم

یک نفس اظهار و یک عالم غبار ما و من
چشم ما زین بیشتر دیگر چه پوشاند عدم

ما و من چیزی نکرد انشا که باید فهم کرد
می‌نویسد هستی‌ام سطری که می‌خواند عدم
***
بیدل دهلوی
(تولد: 1054ه.ق. در عظیم آباد، درگذشت: 1133ه.ق. در دهلی)

Link

|

........................................................................................

 

 

غزل اسفــند 87


قاصد آمد گفتمش آن یار سیمین بر چه گفت؟
گفت با هجرم بسازد، گفتمش دیگر چه گفت؟

گفت دیگر پا ز حد خویش نگذارد برون
گفتمش جمع است از پا خاطرم، از سر چه گفت؟

گفت سر را بایدش از خاک ره کمتر شمرد
گفتمش کمتر شمردم، زین تن لاغر چه گفت؟

گفت جسم لاغرش را از تعب خواهیم سوخت
گفتمش من سوختم، در باب خاکستر چه گفت؟

گفت خاکستر چو گردد خواهمش بر باد داد
گفتمش بر باد رفتم، در حق محشر چه گفت؟

گفت در محشر به یک دم زنده­ا­ش خواهیم کرد
گفتمش من زنده گردیدم، ز خیر و شر چه گفت؟

گفت خیر و شر نباشد عاشقان را در حساب
گفتمش این هم حسابی، با لب کوثر چه گفت؟

گفت با ما بر لب کوثر نشیند عاقبت
گفتمش گر عاقبت این است زین بهتر چه گفت؟

گفت دیگر نگذرد در خاطرش یاد عظیم
گفتمش دیگر بگو، گفتا مگو دیگر چه گفت !
***

عظیمای نیشابوری

(تولد: اواسط قرن یازده ه.ق. در نیشابور، درگذشت: 1110ه.ق. (به احتمال در مشهد))

Link

|

........................................................................................

 

 

غزل بهمن 87

چنين شنيدم که لطف يزدان به روی جوينده در نبندد
دری که بگشايد از حقيقت بر اهل عرفان دگر نبندد

چنين شنيدم که هر که شبها نظر ز فيض سحر نبندد
ملک ز کارش گره گشايد فلک به کينش کمر نبندد

دلی که باشد به صبح خيزان عجب نباشد اگر که هر دم
دعای خود را به کوی جانان به بال مرغ سحر نبندد

اگر خيالش به دل نيايد سخن نگويم چنان که طوطی
جمال آيينه تا نبيند سخن نگويد خبر نبندد

ز تير آه چو ما فقيران شود مشبّک اگر که شبها
فلک ز انجم زره نپوشد قمر زهاله سپر نبندد

بر شهيدان کوی عشقش به سرخ رويی علم نگردد
به رنگ لاله کسی که داغ غمش به لخت جگر نبندد

کجا تواند كسی درين ره دم از مقامات عاشقی زد
هر آن که نالد به ناله نی چو نی به صد جا كمر نبندد

***

صفای اصفهانی

(تولد: 1269ه.ق. در فريدن اصفهان، درگذشت: 1323ه.ق. در مشهد (مدفن: حرم رضوی)).

Link

|

........................................................................................

 

 

غزل دی 87

گزيده ای ترکيب شده از دو غزل بيدل

نور جان در ظلمت آباد بدن گم کرده ام
آه ازين يوسف که من در پيرهن گم کرده ام

چون نم اشکی که از مژگان فرو ريزد به خاک
خويش را در نقش پای خويشتن گم کرده ام

از زبان ديگران درد دلم بايد شنيد
کز ضعيفی ها چو نی راه سخن گم کرده ام

ای تمنا ! نوحه کن بر کوشش بی حاصلم
جست و جو ها دارم اما يافتن گم کرده ام

روز و شب خون می خورم در پرده بی طاقتی
گفت و گوی لالم و راه دهن گم کرده ام

شوخی پرواز من رنگ بهار ناز کيست؟
چون پر طاووس، خود را در چمن گم کرده ام

يافتن گم کردنی می خواهد، اما چاره نيست
کاش گم گردم، چه سازم ؟ گم شدن گم کرده ام

چون نفس از مدعای جست و جو آگه نی ام
اين قدر دانم که چيزی هست و من گم کرده ام

بيدل، از درد بيابانْ مرگیِ هوشم مپرس
بيخودی می داند آن راهی که من گم کرده ام
***

بيدل دهلوی
(تولد: 1054 ه.ق. در عظيم آباد، درگذشت: 1133 ه.ق. در دهلی)

Link

|

........................................................................................

 

 

غزل آذر 87

گفتا: تو از کجايی کآشفته می نمايی؟
گفتم: منم غريبی از شهر آشنايی

گفتا: سر چه داری کز سر خبر نداری؟
گفتم: بر آستانت دارم سر گدايی

گفتا: کدام مرغی کز اين مقام خوانی؟
گفتم: که خوش نوايی از باغ بينوايی

گفتا: به دلربايی ما را چگونه ديدی؟
گفتم: چو خرمنی گل در بزم دلربايی

گفتا: چرا چو ذره با مهر عشق بازی؟
گفتم: از آن که هستم سرگشته ی هوايی

گفتا: من آن ترنجم کاندر جهان نگنجم
گفتم: به از ترنجی ليکن به دست نايی

گفتا: بگو که خواجو در چشم ما چه بيند؟
گفتم: حديث مستان سرّی بود خدايی
***
خواجوی کرمانی
(تولد: 689 ه.ق. در کرمان، درگذشت 753 ه.ق. در شيراز)

Link

|

........................................................................................

 

 

غزل آبان 87


همه هست آرزويم كه ببينم از تو رويی
چه زيان تو را كه من هم برسم به آرزويی؟

به ره تو بس كه نالم ، ز غم تو بس كه مويم
شده ام ز ناله نالی، شده ام ز مويه مويی

بنموده تيره روزم ستم سياه چشمی
بنموده مو سپيدم صنم سپيد رويی

همه خوشدل اين كه مطرب بزند به تار چنگی
من از آن خوشم كه چنگی بزنم به تار مويی

چه شود كه راه يابد سوی آب تشنه كامی؟
چه شود كه كام جويد ز لب تو كامجويی؟

همه موسم تفرج به چمن روند و صحرا
تو قدم به چشم من نه بنشين كنار جويی

ز چه شيخ پاكدامن سوی مسجدم نخواند
رخ شيخ و سجده گاهی، سر ما و خاك كويی

بشكست اگر دل من به فدای چشم مستت
سر خمّ می سلامت، شكند اگر سبويی
***
فصیح الزمان رضوانی
(تولد: 1240 ه.ق. در فسا، درگذشت: 1324 ه.ق. در تهران)

Link

|

........................................................................................

 

 

غزل مهر 87

نه همین می رمد آن نو گل خندان از من
می کشد خار در این بادیه دامان از من

با من آمیزش او، الفت موج است و کنار
روز و شب با من و پیوسته گریزان از من

قمری ریخته بالم ، به پناه که روم؟
تا به کی سرکشی ای سرو خرامان از من؟

به تکلم، به خموشی، به تبسم، به نگاه
می توان برد به هر شیوه دل آسان از من

نیست پرهیز من از زهد، که خاکم بر سر
ترسم آلوده شود دامن عصیان از من

گر چه مورم، ولی آن حوصله را هم دارم
که ببخشم، بود ار ملک سلیمان از من

اشک بیهوده مریز این همه از دیده کلیم
گرد غم را نتوان شست به طوفان از من
***
کلیم کاشانی
(تولد: حدود 990ه.ق. در همدان، درگذشت: 1061ه.ق. در کشمیر)

Link

|

........................................................................................

   

 

بازگشت به خانه :: ایمیل  


 اشعار پیشین

août 2006

octobre 2006

décembre 2006

janvier 2007

février 2007

mars 2007

avril 2007

mai 2007

juin 2007

juillet 2007

août 2007

septembre 2007

octobre 2007

novembre 2007

décembre 2007

janvier 2008

février 2008

mars 2008

avril 2008

mai 2008

juin 2008

juillet 2008

août 2008

septembre 2008

octobre 2008

novembre 2008

décembre 2008

janvier 2009

février 2009

mars 2009

avril 2009

mai 2009

juin 2009


 

 

 

نقل مطالب این پایگاه فقط با ذکر نشانی مجاز است

All Right Reserved  BEHESHTI MOEZ