در امیدوبیم سردوگرم ایامم هنوز
پخته مغزم همچو خورشید و چومه خامم هنوز
سیر هرکامی به هرگامی که گویی کردهام
گوبیا بنگر که نگشوده زهم کامم هنوز
شمعگیتی گشت روشن، شاممن تاریک ماند
ظرفگردون گشت خالی، پرنشد جامم هنوز
گرچه در خون میتپم چون مرغبسمل روزوشب
یادتمکین تو دارد مستآرامم هنوز
من صلایدرد بر عالم زدم، لیکن زثقل
گوش اهلعافیت نشنیده پیغامم هنوز
صدهزاران ساله ره زآنسوی آغاز آمدم
منکه در راه تو پیدا نیست انجامم هنوز
سیلاشکم آبدریا برد و من در آتشم
در میان آبکوثر دوزخ آشامم هنوز
کیتوانم چونمسیح آزادبودن از نیاز
درکمند زلف آن سرو گلاندامم هنوز
***
مسیح کاشانی (حکیمرکنای کاشانی)
(تولد: حدود 985 ه.ق. به احتمال در کاشان یا اصفهان، درگذشت 1066 ه.ق. در کاشان)
Link
|
من و خیال تو شبها و کنج خانه خویش
سرود بیخودی و آه عاشقانه خویش
به خون همی تپم از نالههای خود، همه شب
کسی نکرد چو من، رقص بر ترانه خویش
ز چشم سختدلان، دور دار عارض و خال
به سنگ خاره، مکن ضایع آب و دانه خویش
سخن به قاعده همت آید، ای واعظ !
من و فسون محبت، تو و فسانه خویش
خوشم به شعله این آه آتشین، همه شب
مرا، چو شمع، سری هست با زبانه خویش
بر آستانه تو، خاک شد سر جامی
چه میکشی قدم از خاک آستانه خویش
***
عبدالرحمن جامی
(تولد: 817 ه.ق. در تربت جام، درگذشت: 898 ه.ق. در هرات)
Link
|
حیاتی در گذر دارم، چه سود از بود و نابودش
متاع روی در نقصان، چه سامان آید از سودش
سرم شوریدگی دارد، ندانم چیست سودایش
دلم آوارگی جوید، ندانم چیست مقصودش
ز اظهار محبت، در زبان خلق افتادم
چو محتاجی که گنجی یابد و ظاهر کند زودش
در اول با همه بیگانگی خواند و قبولم کرد
نخواهم بعدِِ چندین آشنایی، گشت مردودش
دلِ آزردهام از خندهاش آزردهتر گردد
جراحت بیش میسوزد، چو میسازی نمکسودش
نظیری را به مجلس بردم امروز و غلط کردم
مرا رسوای عالم کرد چشم گریه آلودش
***
نظیری نیشابوری
(تولد: اواسط قرن 10ه.ق. در نیشابور، درگذشت: 1021ه.ق. در احمد آباد هند)
Link
|
خواب اگر بینم من آن مست عتابآلوده را
تا قیامت شکر گویم بخت خوابآلوده را
قطره جان میچکد از چشمه حیوان بهخاک
پاک کن بهر خدا، لعل شرابآلوده را
عکس رویام گفتهای، در چشم پر اشک تو چیست؟
دیدهای در شیشه، گلبرگ گلابآلوده را
شوق دیدارت نقاب غنچه از گلها کشید
عشق رسوا ساخت خوبان حجابآلوده را
میکُشم گفتی غزالی را، به چشم خوابناک
کُشته گردم غمزه آن چشم خوابآلوده را
***
غزالی مشهدی
(تولد: 936 ه.ق. در مشهد، درگذشت: 980 ه.ق. در حیدرآباد گجرات هند)
Link
|
دی به شبنم گریۀ ما نوگلی خندید و رفت
از زبان اشک هم درددلی نشنید و رفت
گوهر اشکی که پروردم بهچشم انتظار
در تماشای تو از دست نگه غلتید و رفت
ای سحر در اشک شبنم غوطه میباید زدن
کز شکست رنگ بر ما عافیت خندید و رفت
هر که را با غنچۀ این باغ کردند آشنا
همچو بوی گل به آه بیکسی پیچید و رفت
ای حباب از تشنگی تا چند باشی جان بهلب
دامن امید ازین گرداب باید چید و رفت
رنگ آسایش ندارد نو بهار باغ دهر
شبنم اینجا یک سحر در چشم تر خوابید و رفت
شمع ازین محفل سراغ گوشۀ امنی نداشت
چون نگه خود را همان در چشم خود دزدید و رفت
هیچ شبنم بر نیارد سر ز جیب نیستی
گر بداند کز چه گل خواهد نظر پوشید و رفت
زان دهان بی نشان بوی سراغی برده ام
تا قیامت بایدم راه عدم پرسید و رفت
چشم عبرت هر که بر اوراق روز و شب گشود
همچو بیدل معنی بیحاصلی فهمید و رفت
گزيدهای ترکيب شده از دوغزل بيدل
***
بيدل دهلوی
(تولد: 1054 ه.ق. در عظيم آباد، درگذشت: 1133 ه.ق. در دهلی)
Link
|
عشــــق شــوری در نـهاد ما نهاد
جان ما در بوتــهی ســـــودا نهاد
گفـتوگویـی در زبـان ما فــــکند
جســـتوجویی در درون مـــا نهاد
داســتان دلبـــــران آغــــاز کرد
آرزویـــــی در دل شیــــــدا نهاد
قصّــــه خـــوبان به نوعی بازگفت
کاتشـی در پیــر و در برنـــا نهاد
عقل مجـــنون در کــف لیلی سپرد
جان وامـــق در لـب عـــذرا نهاد
بهــر آشــــوب دل ســـودائیان
خــال فتنــه بـر رخ زیبـــا نهاد
وز پــی بـــرگ و نــوای بلبلان
رنـگ و بـویـــی در گل رعـنا نهاد
دمبــدم در هـــر لباســی رخ نمود
لحــظه لحــظه جای دیگــر پا نهاد
فتنـهای انگیــخت شــوری درفکند
در سـرا و شــهر ما چــون پا نهاد
بر مثال خویشتـــن حرفی نــــوشت
نام آن حــــرف آدم و حــــوا نهاد
شــور و غــوغایی بــر آمد از جهان
حسـن او چــون دست در یغما نهاد
چـون در آن غـوغـا عراقی را بدید
نام او ســر دفتـــر غـوغـا نهاد
***
فخرالدین عراقی
(تولد: 610 ه.ق. در کمجان همدان، درگذشت: 668 ه.ق. در دمشق)
Link
|
پیش از خزان به خاک فشاندم بهار خویش
مردان به دیگری نگذارنـد کار خویش
چون شیشـۀ شکستـه و تاک بریده ام
عاجز به دست گریـۀ بی اختیـار خویش
از وقت تنگ، چون گل رعنا درین چمن
یک کاسه کرده ایم خزان و بهار خویش
انجم به آفتـاب، شب تیره را رسـاند
دارم امیـدها به دل داغـدار خویش
سنگ تمام، در کف اطفال هم نماند
آخر جنون ناقص ما کرد کار خویش
دایم میانۀ دو بلا سیـر می کنـد
هرکس شناخته است یمین و یسارخویش
صائب چه فارغ است ز بی برگی خزان
مرغی که در قفس گذراند بهار خویش
***
صائب تبریزی
(تولد: حدود 1000ه.ق. در تبریز، درگذشت: 1087ه.ق. در اصفهان)
Link
|
باز آمدیم و شوق تو در دل همان که بود
وز گریه پا به کوی تو در گل همان که بود
باز آمدیم و شوق همان آرزو همان
سودا همان، تصور باطل همان که بود
هجران کشنده، عشق همان دشمن قدیم
نومید از وفای توام دل همانکه بود
کردم سفر و لیک نبردم رهی بهدوست
آوارۀ جهانم و منزل همان که بود
تو در خیال بردن جان شرف هنوز
آن سادهدل ز فکر تو غافل همانکه بود
***
شرف قزوینی
(تولد: 912 ه.ق. در قزوین، درگذشت: 968 ه.ق. در قزوین)
Link
|
باغهستی نیست جز رنگی که گرداند عدم
ما و این پرواز تا هرجا پرافشاند عدم
چون سحر نشو و نماها یک قلم ساز هواست
زین چمن بیش از نفس دیگر چه رویاند عدم
قاصد ملک خیالام، از تک و پویام مپرس
هر کجایم میفرستد باز میخواند عدم
گرد وهمیآشیان در بال عنقا بستهام
آه از آن روزی که بر ما دامن افشاند عدم
خواه عشرت، خواه غم، خواهی خزان، خواهی بهار
هر چه پیش آید خیال است آنچه پس ماند عدم
گفتوگو بسیار دارد آن دهان بینشان
هوش معذور است اینجا، تا چه فهماند عدم
یک نفس اظهار و یک عالم غبار ما و من
چشم ما زین بیشتر دیگر چه پوشاند عدم
ما و من چیزی نکرد انشا که باید فهم کرد
مینویسد هستیام سطری که میخواند عدم
***
بیدل دهلوی
(تولد: 1054ه.ق. در عظیم آباد، درگذشت: 1133ه.ق. در دهلی)
Link
|
قاصد آمد گفتمش آن یار سیمین بر چه گفت؟
گفت با هجرم بسازد، گفتمش دیگر چه گفت؟
گفت دیگر پا ز حد خویش نگذارد برون
گفتمش جمع است از پا خاطرم، از سر چه گفت؟
گفت سر را بایدش از خاک ره کمتر شمرد
گفتمش کمتر شمردم، زین تن لاغر چه گفت؟
گفت جسم لاغرش را از تعب خواهیم سوخت
گفتمش من سوختم، در باب خاکستر چه گفت؟
گفت خاکستر چو گردد خواهمش بر باد داد
گفتمش بر باد رفتم، در حق محشر چه گفت؟
گفت در محشر به یک دم زندهاش خواهیم کرد
گفتمش من زنده گردیدم، ز خیر و شر چه گفت؟
گفت خیر و شر نباشد عاشقان را در حساب
گفتمش این هم حسابی، با لب کوثر چه گفت؟
گفت با ما بر لب کوثر نشیند عاقبت
گفتمش گر عاقبت این است زین بهتر چه گفت؟
گفت دیگر نگذرد در خاطرش یاد عظیم
گفتمش دیگر بگو، گفتا مگو دیگر چه گفت !
***
عظیمای نیشابوری
(تولد: اواسط قرن یازده ه.ق. در نیشابور، درگذشت: 1110ه.ق. (به احتمال در مشهد))
Link
|