صفحه شعر به‌لطف دوست نازنین دکتر محمود طاهری برپاست

 

 

 

غزل بهمن 88

نیم بی‌تو دمی بی‌غم، کجایی؟
ندارم بی‌تو دل خرّم، کجایی؟

به بویت زنده‌ام هر جا که هستی
به رویت آرزومندم، کجایی؟

نیایی نزد این رنجور یک دم
نپرسی حال این درهم، کجایی؟

چو روی تو نبینم هر سحرگاه
بنالم زار: کای همدم، کجایی؟

ز من هر دم برآید ناله و آه
چو یاد آید رخت هر دم، کجایی؟

درآ شاد از درم، کز آرزویت
به جان آمد دل پر غم، کجایی؟
***
فخرالدین عراقی
(تولد: 610 ه.ق. در کمجان همدان، درگذشت 668 ه.ق. در دمشق)

Link

|

........................................................................................

 

 

غزل دی 88

با پوزش از تاخيری که براثر مشکلات فنی، گريبان غزل دی را گرفت

***

از جراحت­زار دل چیده ­است دامان ناله­ام
می­رسد یعنی زکوی گل­فروشان ناله­ام

دیده درد آلودۀ محرومیِ دیدار کیست؟
کز شکست اشک می­جوشد ز مژگان ناله­ام

هم عنانِ درد دل، عمریست از خود می­روم
نسبتی دارد به آن سرو خرامان ناله­ام

دید و وادیدم برونِ پردۀ رنگست و بس
هر کجا باشم، چه پیدا و چه پنهان، ناله­ام

با دو عالم اضطراب، اظهارِ مطلب خامشی است
صد جرس دل دارم اما نیست امکان ناله­ام

دوش کز بام ازل افتاد طشت کاف و نون
گر تامل مَحرم معنی است، من آن ناله­ام

درد عشقم، قصۀ من بشنو و خاموش باش
تا نهانم، داغ، چون گشتم نمایان، ناله­ام

از شکست شیشۀ دل آن­قدر غمگین نی­ام
درد آن دارم که خواهد شد پریشان ناله­ام

چون سپندم نیست خاکستر، دلیل خامشی
سرمه گشتم تا ببیند چشم یاران ناله­ام

راز دل، چون موج، پوشیدن ندارد ساز من
می­درد، در هر تپیدن، صد گریبان ناله­ام

بیدل از مشت غبار حسرت آلودم مپرس
یک بیابان خار خارم، یک نیستان ناله­ام

***

بیدل دهلوی

(تولد: 1054ه.ق. در عظیم آباد، درگذشت: 1133ه.ق. در دهلی)


Link

|

........................................................................................

 

 

غزل آذر 88

در امید و ‌بیم سرد ‌و گرم ایامم هنوز
پخته مغزم هم‌چو خورشید و چومه خامم هنوز

سیر هرکامی به هر گامی که گویی کرده‌ام
گوبیا بنگر که نگشوده زهم کامم هنوز

شمع‌ گیتی گشت روشن، شام‌ من تاریک ماند
ظرف‌ گردون گشت خالی، پرنشد جامم هنوز

گرچه در خون می‌تپم چون مرغ ‌بسمل روز و شب
یاد‌ تمکین تو دارد مست ‌آرامم هنوز

من صلای ‌درد بر عالم زدم، لیکن زثقل
گوش اهل ‌عافیت نشنیده پیغامم هنوز

صد هزاران ساله ره زآنسوی آغاز آمدم
من‌که در راه تو پیدا نیست انجامم هنوز

سیل ‌اشکم آب ‌دریا برد و من در آتشم
در میان آب ‌کوثر دوزخ آشامم هنوز

کی‌ توانم چون ‌مسیح آزاد بودن از نیاز
درکمند زلف آن سرو گل‌ اندامم هنوز

***
مسیح کاشانی (حکیم ‌رکنای کاشانی)
(تولد: حدود 985 ه.ق. به احتمال در کاشان یا اصفهان، درگذشت 1066 ه.ق. در کاشان)

Link

|

........................................................................................

 

 

غزل آبان 88

من و خیال تو شب‌ها و کنج خانه خویش
سرود بی‌خودی و آه عاشقانه خویش

به خون همی تپم از ناله‌های خود، همه شب
کسی نکرد چو من، رقص بر ترانه خویش

ز چشم سخت‌دلان، دور دار عارض و خال
به سنگ خاره، مکن ضایع آب و دانه خویش

سخن به قاعده همت آید، ای واعظ !
من و فسون محبت، تو و فسانه خویش

خوشم به شعله این آه آتشین، همه شب
مرا، چو شمع، سری هست با زبانه خویش

بر آستانه تو، خاک شد سر جامی
چه می‌کشی قدم از خاک آستانه خویش


***
عبدالرحمن جامی
(تولد: 817 ه.ق. در تربت جام، درگذشت: 898 ه.ق. در هرات)

Link

|

........................................................................................

 

 

غزل مهر 88

حیاتی در گذر دارم، چه سود از بود و نابودش
متاع روی در نقصان، چه سامان آید از سودش

سرم شوریدگی دارد، ندانم چیست سودایش
دلم آوارگی جوید، ندانم چیست مقصودش

ز اظهار محبت، در زبان خلق افتادم
چو محتاجی که گنجی یابد و ظاهر کند زودش

در اول با همه بیگانگی خواند و قبولم کرد
نخواهم بعدِِ چندین آشنایی، گشت مردودش

دلِ آزرده‌ام از خنده‌اش آزرده‌تر گردد
جراحت بیش می‌سوزد، چو می‌سازی نمک‌سودش

نظیری را به مجلس بردم امروز و غلط کردم
مرا رسوای عالم کرد چشم گریه آلودش

***
نظیری نیشابوری
(تولد: اواسط قرن 10ه.ق. در نیشابور، درگذشت: 1021ه.ق. در احمد آباد هند)


Link

|

........................................................................................

 

 

غزل شهریور 88

خواب اگر بینم من آن مست عتاب‌آلوده را
تا قیامت شکر گویم بخت خواب‌آلوده را

قطره جان می‌چکد از چشمه حیوان به‌خاک
پاک کن بهر خدا، لعل شراب‌آلوده را

عکس روی‌ام گفته‌ای، در چشم پر اشک تو چیست؟
دیده‌ای در شیشه، گل‌برگ گلاب‌آلوده را

شوق دیدارت نقاب غنچه از گل‌ها کشید
عشق رسوا ساخت خوبان حجاب‌آلوده را

می‌کُشم گفتی غزالی را، به چشم خواب‌‌ناک
کُشته گردم غمزه آن چشم خواب‌آلوده را

***
غزالی مشهدی
(تولد: 936 ه.ق. در مشهد، درگذشت: 980 ه.ق. در حیدرآباد گجرات هند)

Link

|

........................................................................................

 

 

غزل مرداد 88

دی به شبنم گریۀ ما نوگلی خندید و رفت
از زبان اشک هم درددلی نشنید و رفت

گوهر اشکی که پروردم به‌چشم انتظار
در تماشای تو از دست نگه غلتید و رفت

ای سحر در اشک شبنم غوطه می‌باید زدن
کز شکست رنگ بر ما عافیت خندید و رفت

هر که را با غنچۀ این باغ کردند آشنا
هم‌چو بوی گل به آه بی‌کسی پیچید و رفت

ای حباب از تشنگی تا چند باشی جان به‌لب
دامن امید ازین گرداب باید چید و رفت

رنگ آسایش ندارد نو بهار باغ دهر
شبنم اینجا یک سحر در چشم تر خوابید و رفت

شمع ازین محفل سراغ گوشۀ امنی نداشت
چون نگه خود را همان در چشم خود دزدید و رفت

هیچ شبنم بر نیارد سر ز جیب نیستی
گر بداند کز چه گل خواهد نظر پوشید و رفت

زان دهان بی نشان بوی سراغی برده ام
تا قیامت بایدم راه عدم پرسید و رفت

چشم عبرت هر که بر اوراق روز و شب گشود
هم‌چو بیدل معنی بی‌حاصلی فهمید و رفت


گزيده‌ای ترکيب شده از دوغزل بيدل
***
بيدل دهلوی
(تولد: 1054 ه.ق. در عظيم آباد، درگذشت: 1133 ه.ق. در دهلی)

Link

|

........................................................................................

 

 

غزل تیر88

عشــــق شــوری در نـهاد ما نهاد
جان ما در بوتــه‌ی ســـــودا نهاد

گفـت‌وگویـی در زبـان ما فــــکند
جســـت‌وجویی در درون مـــا نهاد

داســتان دلبـــــران آغــــاز کرد
آرزویـــــی در دل شیــــــدا نهاد

قصّــــه خـــوبان به نوعی بازگفت
کاتشـی در پیــر و در برنـــا نهاد

عقل مجـــنون در کــف لیلی سپرد
جان وامـــق در لـب عـــذرا نهاد

بهــر آشــــوب دل ســـودائیان
خــال فتنــه بـر رخ زیبـــا نهاد

وز پــی بـــرگ و نــوای بلبلان
رنـگ و بـویـــی در گل رعـنا نهاد

دمبــدم در هـــر لباســی رخ نمود
لحــظه لحــظه جای دیگــر پا نهاد

فتنـه‌ای انگیــخت شــوری درفکند
در سـرا و شــهر ما چــون پا نهاد

بر مثال خویشتـــن حرفی نــــوشت
نام آن حــــرف آدم و حــــوا نهاد

شــور و غــوغایی بــر آمد از جهان
حسـن او چــون دست در یغما نهاد

چـون در آن غـوغـا عراقی را بدید
نام او ســر دفتـــر غـوغـا نهاد

***
فخرالدین عراقی
(تولد: 610 ه.ق. در کمجان همدان، درگذشت: 668 ه.ق. در دمشق)

Link

|

........................................................................................

 

 

غزل خرداد 88

پیش از خزان به خاک فشاندم بهار خویش
مردان به دیگری نگذارنـد کار خویش

چون شیشـۀ شکستـه و تاک بریده ام
عاجز به دست گریـۀ بی اختیـار خویش

از وقت تنگ، چون گل رعنا درین چمن
یک کاسه کرده ایم خزان و بهار خویش

انجم به آفتـاب، شب تیره را رسـاند
دارم امیـدها به دل داغـدار خویش

سنگ تمام، در کف اطفال هم نماند
آخر جنون ناقص ما کرد کار خویش

دایم میانۀ دو بلا سیـر می کنـد
هرکس شناخته است یمین و یسارخویش

صائب چه فارغ است ز بی برگی خزان
مرغی که در قفس گذراند بهار خویش
***
صائب تبریزی
(تولد: حدود 1000ه.ق. در تبریز، درگذشت: 1087ه.ق. در اصفهان)

Link

|

........................................................................................

 

 

غزل اردیبهشت 88

باز آمدیم و شوق تو در دل همان که بود
و‌ز گریه پا به کوی تو در گل همان که بود

باز آمدیم و شوق همان آرزو همان
سودا همان، تصور باطل همان که بود

هجران کشنده، عشق همان دشمن قدیم
نومید از وفای تو‌ام دل همان‌که بود

کردم سفر و لیک نبردم رهی به‌دوست
آوارۀ جهانم و منزل همان‌ که بود

تو در خیال بردن جان شرف هنوز
آن ساده‌دل ز فکر تو غافل همان‌که بود
***
شرف قزوینی
(تولد: 912 ه.ق. در قزوین، درگذشت: 968 ه.ق. در قزوین)

Link

|

........................................................................................

   

 

بازگشت به خانه :: ایمیل  


 اشعار پیشین

août 2006

octobre 2006

décembre 2006

janvier 2007

février 2007

mars 2007

avril 2007

mai 2007

juin 2007

juillet 2007

août 2007

septembre 2007

octobre 2007

novembre 2007

décembre 2007

janvier 2008

février 2008

mars 2008

avril 2008

mai 2008

juin 2008

juillet 2008

août 2008

septembre 2008

octobre 2008

novembre 2008

décembre 2008

janvier 2009

février 2009

mars 2009

avril 2009

mai 2009

juin 2009

juillet 2009

août 2009

septembre 2009

octobre 2009

novembre 2009

janvier 2010


 

 

 

نقل مطالب این پایگاه فقط با ذکر نشانی مجاز است

All Right Reserved  BEHESHTI MOEZ